![]() |
![]() |
|
| فرشته ای از جنس آذر |
|
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش... می برم تا که درآن نقطه ی دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه ی عشق زین همه خواهش بیجا و تباه... می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه ی امید محال! می برم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال... ناله می لرزد، می رقصد اشک آه بگذار که بگریزم من ز تو ای چشمه ی جوشان گناه! شاید آن به که بپرهیزم من... عاقبت بند سفر پایم بست می روم خنده به لب، خونین دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل... ............................................. توفکر اینم که چجوری بیام تا کسی از حرفام غمگین نشه آخه همین شبها . شب عروسی اونیه که زندگی منه ....................................................................................امدوارم که خوشبخت بشه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 16:39 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
اینجا منتظرم... شاید بیایی
شاید دوباره بتونم آذارتانم رو ببینم فرشته ام رو تموم زندگیمو ... اماهرچی منتظرت میشینم.... نمیای تودیگه نمیای ... یاید با غم نبودنت بمیرم |
| پیوندهای روزانه |
|
پوسترهای آذارتانی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مرداد 1387 |
| پیوندها |
|
مرده ی متحرک با تو مهدیه نفسم زهرا دلشاد |
|
RSS
|