![]() |
![]() |
|
| فرشته ای از جنس آذر |
|
قرن ماشاعراگرداشت هوا بهتر بود خارهم کمترنبود ازگل،بسا گل تر بود قرن ما شاعراگرداشت که کبوترباکبوتر بازبا باز نبود شعار پرواز وای برماکه تصورکردیم عشق رابایدکشت درچنین قرنی که دانش حاکم است عشق راازصحنه دورانداختن دیوانگی است... درماندگی ست...شرمندگی ست... قرن قرن آتش نیست... قرن یک هوای تازه است فکرها را شستشویی لازم است گم شدیم گردرمیان خویشتن جستجویی لازم است نازنین ها از سیاهی تاسپیدی راسفر بایدکرد ته نوشت: انگاری باید باور کنم که واقعا دیوونه ام آخه ازبس درودیواراین اتاق کوچیکو دیدم دارم دق میکنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 0:33 توسط امیر |
|
|
اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَن حارَبَکُمْ
دارن داد میزنن ومثلا اشک میریزن. هر طرفونیگاه میکنی فقط دورنگی می بینی یه گوشه نشستم و دارم نیگاشون میکنم.اخم کردم مثلا منم ناراحتم ولی توی دلم......ولش کن خودم اینجام اما دلم پیش اون کتاب شعریه که دیروز گرفتم. اسمش بود خوکهای کثیف هم دعامیکنند کتاب شعرآلمانی بود فرشید برام ترجمه اش کرده بود فقط بیست و چند تا قطعه داشت اما دیشبو تا صبح فقط اونو میخوندمش اینجوری شروع میشد:آن خوک را ببین دستهایش را از بین خاکها وکودها داره بیرون میاره .... دیدی؟ چشمان قرمزش را می بینی؟ دارد آسمان را می نگرد...... آن خوک انگاری داره چیزی ..... یارَبُِ یا رَبِ یا رب قَوّ عَلی خِدمَتِکَ جَوارِحی.... یه نفرباشال بزرگ سبز داره شیرینی پخش میکنه نگاهم میفته به چشمای آبی رنگش که به زور اونا رو خیس کرده و نفس نفس میزنه اینا دارن دیگه خفه ام میکنن با این همه کلک و دروغ و ریا !!! ....خوک داره با یهنفر دردودل میکند شاید آن یک نفر خدایش باشد اَللّهُمَ صَلِ عَلی مُحَمَد و آلِ مُحَمَد و عجل فرجهم یکی یکی دارن بلند میشن و میرن باز من موندم و تنهایی و یه خوکی که داره اشک میریزه با یه دنیا سوال بی جواب ................بیست و پنجم تیرماه .شب ساعت هشت و بیست دقیقه....یزد ته نوشت: خدایا واسه تو آدم مهمتره یا خوک کثیف؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 2:27 توسط امیر |
|
|
وخوشه خوشه تنم غرق عطرگندم بود
شبی که دست تو درگیسوان من گم بود وسطرسطر مرا واژه واژه رقصیدی شبی که چشم ترم باتودر تکلم بود دوباره قصه ی سیب و هبوط آدم و بعد هنوز هستی من باتو در تفاهم بود سبد سبد توتکاندی مرا نمیدانم که عاشقانه ترین سیب سیب چندم بود.....؟
ته نوشت: گاهی آدما باشعر خالی میشن ولی من با ترانه هام پرازگریه میشم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 21:52 توسط امیر |
|
|
میخوام فریاد بزنم که من همینم
من همینم یه دیوونه ی تنها که شب و روزش یکی شده همه جا سیاهی همه جا غم و غصه دلم پرازغصه ی نبودنشه همین روزا عمل میکنم ....برام دعاکنید برام دعاکنین که دیگه به این دنیا برنگردم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 19:7 توسط امیر |
|
|
می خواستم زندگی کنم راهم را بستند٬ ستايش کردم گفتند خرافات است ٬ عاشق شدم گفتند دروغ است ٬ گريستم گفتند بهانه است ٬ خنديدم گفتند ديوانه است ٬ ...... دنيا را نگه داريد ميخواهم پياده شوم !
ته نوشت: به دیوونگی خودم میخندم فقط کسی نیست که صدامو بشنوه .. خدا جونم میشه جوابمو بدی؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 23:44 توسط امیر |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 0:54 توسط امیر |
|
بغض گلومو گرفته....پس کجایی؟؟؟...مگه نمی گن اگه به خاطرت از بنده ت بگذریم خودت می شی همه کس بنده ی حقیر؟؟؟؟...مگه نمی گن...مگه نمی گن همه جا هستی؟؟؟...مگه نمی گن حال و روز بنده هاتو می بینی؟؟؟...خب ببین دیگه...ببین بغضامو که محکومن به نباریدن...ببین دلمو که محکومه به تنهایی...ببین قلبمو که محکومه درد...به غم...خسته م...به خودت که تنها خدای منی خسته م!
. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 1:28 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
اینجا منتظرم... شاید بیایی
شاید دوباره بتونم آذارتانم رو ببینم فرشته ام رو تموم زندگیمو ... اماهرچی منتظرت میشینم.... نمیای تودیگه نمیای ... یاید با غم نبودنت بمیرم |
| پیوندهای روزانه |
|
پوسترهای آذارتانی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مرداد 1387 |
| پیوندها |
|
مرده ی متحرک با تو مهدیه نفسم زهرا دلشاد |
|
RSS
|