تبليغاتX
آذارتان پاک ..:www.azartan.ir
فرشته ای از جنس آذر
خودتی امیر؟

الان دیگه کرمت فروکش کرد؟ خود زنی گناهه؟ نه نیست. کی گفته هست

پس این چه وضعیه واسه خودت ساختی؟

چرا رگها پات گرفتن؟ چرا بدنتو خونی کردی؟ اندازه یه کلاف نخ از خودت مو کندی که. چیه عصبی بودی؟ حرص خوردی؟

بعد از یه مدت طولانی دوباره بغضت ترکید! ولی چرا این دفعه اینقدر آروم؟

چرا جونی تو بدنت تیست؟ چیکار داشتی با لبات که پر خونشون کردی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 0:48  توسط امیر | 

نمی دانم چه می خواهم خدايا   ،    به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جويد نگاه خسته من   ،   چرا افسرده است اين قلب پرسوز

ز جمع آشنايان می گريزم    ،    به كنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تيرگيها    ،    به بيمار دل خود می دهم گوش

گريزانم از اين مردم كه با من   ،    به ظاهر همدم و يكرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت    ،    به دامانم دو صد پيرايه بستند

از اين مردم كه تا شعرم شنيدند    ،    برويم چون گلی خوشبو شكفتند

ولی آن دم كه در خلوت نشستند    ،    مرا ديوانه ای بدنام گفتند

دل من ای دل ديوانه من    ،    كه می سوزی از اين بيگانگی ها

مكن ديگر ز دست غير فرياد    ،    خدا را بس كن اين ديوانگی ها


ته نوشت: با خوندن این شعر دیوونه میشم حس میکنم عشق یعنی پوچ بودن عشق یعنی دیوانگی عشق یعنی مستی

یه دوستی بهم میگفت : جایگاه عشاق مست در دوزخ است

بهش فقط میخندم فقط میخندم و میخندم و میخندم

درسته که الان تنهام اما هیچ گلایه ای ندارم تازه ازش ممنون هم هستم که معنای عشق رو بهم یاد داد

راستی چقدر لباس سفید بهت میاد................

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 1:5  توسط امیر | 

محکم باید نوشت

بدون خط خوردگی

دوست داشتنِ خط خورده را

باید به دست پاک کن سپرد

مداد را از نو می تراشم

کاغذی که سفیدیش چشمم را آزار دهد

پیدا نمی کنم

 گیج می خورم بین سطل زباله وعلاقه.

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 22:58  توسط امیر | 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد...

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد...

راهی نروم که بی راه باشد

خطی ننویسم که آزار دهدئ کسی را

یادم باشد که روز...روزگار ...خوش است

همه چیز روبراه و بر وفق مراد است و خوب

تنها... تنها دل ما دل نیست

ته نوشته:باتو فانوس ترانه یک چراغ شعله ور بود...شاید نفسای آخره

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 23:5  توسط امیر | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اینجا منتظرم... شاید بیایی
شاید دوباره بتونم آذارتانم رو ببینم
فرشته ام رو
تموم زندگیمو
...
اماهرچی منتظرت میشینم....
نمیای
تودیگه نمیای
...
یاید با غم نبودنت بمیرم

پیوندهای روزانه
پوسترهای آذارتانی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مرداد 1387
پیوندها
مرده ی متحرک
با تو
مهدیه نفسم
زهرا دلشاد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM