![]() |
![]() |
|
| فرشته ای از جنس آذر |
|
خودتی امیر؟
الان دیگه کرمت فروکش کرد؟ خود زنی گناهه؟ نه نیست. کی گفته هست پس این چه وضعیه واسه خودت ساختی؟ چرا رگها پات گرفتن؟ چرا بدنتو خونی کردی؟ اندازه یه کلاف نخ از خودت مو کندی که. چیه عصبی بودی؟ حرص خوردی؟ بعد از یه مدت طولانی دوباره بغضت ترکید! ولی چرا این دفعه اینقدر آروم؟ چرا جونی تو بدنت تیست؟ چیکار داشتی با لبات که پر خونشون کردی؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 0:48 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
اینجا منتظرم... شاید بیایی
شاید دوباره بتونم آذارتانم رو ببینم فرشته ام رو تموم زندگیمو ... اماهرچی منتظرت میشینم.... نمیای تودیگه نمیای ... یاید با غم نبودنت بمیرم |
| پیوندهای روزانه |
|
پوسترهای آذارتانی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مرداد 1387 |
| پیوندها |
|
مرده ی متحرک با تو مهدیه نفسم زهرا دلشاد |
|
RSS
|